سلام:

يكي از سخنراني‌ها در باره‌ي سوره‌ي قدر بود، فايل صوتي آن هم روي سايت آمده، در عين حال ممكن است برخي دوستان آن را نديده باشند، و ممكن است در اين شب‌هاي قدر دوست داشته باشند سخني هم در مورد اين سوره از اين نگاه شنيده باشند.

همين بود كه نشاني‌اش اينجا  هم آورده‌ شد

نوشته شده توسط علي طهماسبی در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 |
 

 مدتي ذهنم گرفتار چند و چون معناي «بلا» بود. ابراهيم گرفتار بلا مي‌شود و فرعون گرفتار عذاب. يعني بلا شايد رشد و تجربه و هوشمندي و فراروي مي‌آورد و عذاب نابودي و فروماندگي. اما انگار در زبان كنوني تفاوت چنداني براي معناي اين دو لفظ قايل نيستيم . يعني براي ما فرقي نمي‌كند گرفتار بلا باشيم يا عذاب

اين گمانه كه حالا فهم اين تفاوت چه گرهي را از كار ما مي‌گشايد، شايد از بي‌خبري كاركرد زبان باشد. پيش از اين هم نوشته بودم كه زبان ما گرفتار آشوب شده. بحث بر سر اين نيست كه اين الفاظ از متن مقدس باشد يا نباشد، بحث ابراهيم و فرعون هم نيست، مهم اين است كه زبان تكيه‌گاه انديشه است و ما با اين واژگان مي‌انديشيم، سخن مي‌گوييم. و هنگامي كه حوزه‌ي معنايي الفاظ را از يكديگر تشخيص ندهيم، بديهي است كه هم انديشه‌اي آشوب زده داشته باشيم و هم حرف يكديگر را نفهميم.

زبان براي من آيينه‌اي است كه فرهنگ و تمدن يك ملت را مي‌توان در آن مشاهده كرد. مي‌توان تصويري از انسان پيچيده را در آيينه‌ي زبان ديد. مي‌گويم «انسان پيچيده» و دوست دارم بگويم بسيار پيچيده‌.

حاصل اين جستجو در مورد معناي «بلا» را به اجمال در سايت آيين پژوهي و فرهنگ ذيل عنوان «گذري كوتاه بر معناي بلا» آورده‌ام، اگر چه بسيار نابسنده مي‌نمايد.

ديگر اينكه: پيش‌ترها «از اين نگاه» را در بلوگر ايجاد كرده بودم كه هنوز هم هست، گمانم امكانات بيشتر و بهتري نسبت به‌ اينجا داشته باشد، چيزهايي هم آنجا نوشته‌ام و مي‌نويسم.

زنده باشيد: علي طهماسبي

 

نوشته شده توسط علي طهماسبی در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 |

 


حضور ناگزير فرد در اجتماع، آدمي را مكلف مي‌كند تا دانسته و ندانسته، رفتار خود را همآهنگ با رفتار جمع كند. اين احساس تكليف به‌ويژه در جمع‌هاي ديني، يا جمع‌هايي كه به مناسبت جشني ويژه گرد هم آمده‌اند بسيار محسوس‌تر است. در اين‌گونه اجتماعات، با جمع همآهنگ نبودن، نوعي خدشه وارد كردن به عالم مينوي جمع شمرده مي‌شود.

در نگاهي گسترده‌تر، آدمي بي‌آنكه به خود باشد گام‌هاي خود را با ضرب‌آهنگ‌هاي مدام و همه جا گير سنت‌هاي اجتماعي تنظيم مي‌كند. اين سنت‌ها به سبب همه جانبه بودنشان و به سبب سنت شدگي‌شان، معمولا از حوزه‌ي خودآگاهي افراد بيرون مي‌رود. به‌اين گونه، مفاهيم درست و نادرست، يا خوب و بد، مبتني بر فهم و خرد مستقل فرد نخواهد بود بلكه مبتني بر ناخودآگاهي جمعي و اعتمادي است كه فرد به عالم مينوي جمع دارد.

در چنين وضعيتي، مفهوم «به خود بودن» با چالشي جدي مواجه مي‌شود. به تعبير ديگر، تا هنگامي‌كه خودآگاهي فردي در افراد اجتماع رشد و توسعه نيابد، «تعقل» يا «خود كنترلي آگاهانه» هم پديد نخواهد آمد[1]، و تفاوت‌ها و استعدادهاي فردي هم امكان ظهور پيدا نمي‌كند[2].

اين ويژگي‌هاي غريزي و ناخودآگاه در انسان اجتماعي، راه استبداد را هموارتر مي‌كند. به‌نظر مي‌رسد در فرهنگ و زبان حكومت‌هايي كه به دموكراسي اعتقادي ندارند، مضاميني مانند وحدت ملي، شاید ربط چنداني به وحدت ملي به معناي انساني آن ندارد و معطوف به «كنترل جمعي» از بالا و از سوي مراجع قدرت است. و اين می تواند مغاير با روند رشد انساني، و دموكراسي باشد.

 



[1] - در اينجا واژه‌ي «تعقل» را معادل «خودكنترلي» قرار داده‌ام براي توضيح بيشتر نگاه كنيد به واژه‌ي «عقل» در بخش فرهنگ واژگان.

[2] - اشاره به نقل قول‌هايي از كارل گوستاو يونگ در كتاب يونگ و سياست

نوشته شده توسط علي طهماسبی در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 |